ادبی
عشق، به سبک ایرانی, مقالهای در نقد "سانسور یک داستان عاشقانهی ایرانی" نوشتهی شهریار مندنی پور
این متن، برگردان فارسی مقالهای در نقد و تحلیل "سانسور یک داستان عاشقانه ی ایرانی" نوشتهی شهریار مندنی پور است. "جیمز وود" نویسندهی این مقاله، منتقد ارشد ادبی روزنامهی گاردین از سال 92 تا 95 بوده و سردبیری "The new Republic" را تا سال 2007 بر عهده داشته. وی هماکنون پروفسور نقد ادبی در دانشگاه هاروارد است و برای مجلهی نیویورکرمطلب مینویسد. از او تا کنون آثار بسیاری در نقد و تحلیل شاهکارهای ادبی جهان منشر شده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گاهی نویسندگان ادبیات خفیفِ جوامع لیبرال دموکرات، آرزو میکردند کسی جلوشان را بگیرد. وقتی اجازهی نوشتن هر چیزی را دارید، روبرو شدن با موضوعاتی که میخواهید بنویسید میتواند بسیار مشکل باشد.وقتی که انتخاب بسیار دشوارِ بین "متانت" و "دریدهگی" در متن آنها را از خلق اثری پرمایه باز میدارد. ما از زندگی چه میدانیم؟ جهانگردی ما تبدیل به حرکت ساده و بی دردسر روی نقشههای بی سر و ته گوگل شده. هیچ چیز محدودمان نمیکند. اتفاقاً ما به حال بداقبالهایی که در جوامعی زندگی میکنند که هنوز ادبیات آنقدر برایشان مهم است که سانسور شود، غبطه میخوریم، جایی که دستمزد نویسندهها میتواند زندان باشد. چه میشد اگر ادبیات کمی برایمان حیاتیتر بود؟ چه میشد اگر از هرچیزی کمتر برخوردار بودیم؟ در آنصورت فرهنگ ادبی ما حساستر و البته همراه با تفکری خلاقتر بود. به جای غرق شدن، تشنگی وادار به خلاقیتمان میکرد. استعاره زاییدهی استبداد است و بس.
برای مشاهده ی ادامه مطلب بروید به اینجا