وقتی جامعه شناسان در خدمت جامعه نیستند!

 

 

حتما تا الان فهمیدید که قراره ما دانشجوهای جامعه شناسی چه جور کتاب هایی را بخونیم.

کتاب هایی که تماما افکار و ایده های روشنفکران و جامعه شناسان اون ور آبی است که متاسفانه یا خوشبختانه حتی در کشورهای خودشون هم منسوخ شده است.

ایده هایی که آن قدر قدیمی و کهنه هستند که مجبوریم اول از یک تاریخ چه ی طولانی شروع کنیم و برسیم به تئوری هایی که پر است از چیزهایی که ما هیچی نمیفهمیم ازشون!!!!

اسم رشته ی ما جامعه شناسی است اما تا حالا چقدر جامعه ی خودمون را تو کتاب هایی که میخونیم و درسهایی که گذروندیم دیدیم؟!

یک زمانی فکر میکردیم رشته ی جامعه شناسی یعنی آن قدر جذاب هست که بشود کتاب را آیینه ای از جامعه ی خودمون ببینیم . اما چی شد؟!

به ما گفتند هر جامعه شناسی باید به تحلیل همون جامعه ای بپردازد که در آن بزرگ شده و درس خونده اما الان یک سوال مطرح میشود :

تکلیف ما چیه که درس های ما را جامعه شناسان غربی صد سال پیش ارائه میدهند که هیچی از ایران و اوضاع ایران نمیدانستند و نمیدانند و بعد از ما میخواهند طبق همین تئوری ها موضوعات موجود در جامعه ی خودمون را تحلیل کنیم؟

یک نگاه به کتاب هایی که خوندیم و قراره بخونیم بندازید!

واقعا میشود این کتاب ها را برای دانشجوهای جامعه شناسی ایران مفید دانست؟

سهم ایران و جامعه ی ایرانی توی این کتاب ها کجاست؟

اوضاع جامعه ی ایران را چه به این کتاب ها؟

این ها برای جامعه ی خودشون و زمان خودشون بوده ، نه جامعه ی ما ، نه کشور ما.

از این دم میزنیم که دانشجوی جامعه شناسی هستیم ، اما چه دانشجویی که از جامعه ی خودمون فقط تحلیل های شخصی داریم و این تحلیل ها را از طریق کتاب ها به دست نیاوردیم؟!

داریم میشویم مثل آدم هایی که توی اتاق های دربسته فقط یک سری جمله حفظ میکنند و بعد بدون کمترین اطلاعاتی نسبت به بیرون از اتاق ، درباره ی آنچه بیرون اتفاق میافتد حرف میزنند.

نه! قرار نبود این طوری باشد. به ما نگفته بودند قراره تراکتوری باشیم برای بلعیدن اندیشه هایی که به ما ربطی ندارد و به کارمون نمیاد.

حتما بعد از فارغ التحصیلی توی این رشته بادی به غبغب می اندازیم و میگوییم جامعه شناسیم و مثل بقیه میشینیم و با حرف های دشوار و دهن پرکن از اوضاع جامعه ی ایران حرف میزنیم . تا همه کیف کنند از اطلاعات ما و برامون کف بزنند به خاطر حرف هایی که خودمون هم ازشون چیزی سر در نمی آوریم!!

به چه درد جامعه و مردم میخورد؟!

پس این همه جامعه شناس که فارغ التحصیل میشوند چرا دست به کار نمیشوند؟!

چرا ایده ای نمیدهند؟!

چرا به فکر زندگی شخصی خودشون هستند؟!

فقط توی دوران دانشجویی داد و فریاد میکنند و بعد یا ازدواج میکنند یا به یاد این دوران لبخند میزنند.عجب جامعه شناسانی!!!

چرا باید نشخوار کننده ی افکار و ایده های منسوخ دیگران باشیم ؟!

 

دا

 

دا خاطرات دختری هفده ساله است که اصلیتی کرد دارد ولی در خرمشهر زندگی میکرده، خانم سیده زهرا حسینی همان دختر است که در زمان حمله ی عراق به ایران تنها هفده سال داشته است اما شاید به دلیل عشق به ایران و وطن پرستی سرشار از خلوص حاضر به ترک خرمشهر و نجات جان خود نشد. سیده زهرا از همان روز اول حمله با کار در غسالخانه و شست و شو و کفن ودفن مرده ها به همه نشان داد که زنان و دختران هم  در دفاع از ایران باید تلاش کنند.

شستن مرده هایی که بیش تر اوقات متلاشی شده اند و دفن و کفن آنها کار را به جایی میرساند که سیده زهرا جسد پدرش را هم که در خط مقدم خرمشهر به شهادت رسیده بود را با دستان خود دفن کند، و بعد از چند روز جسد برادر نوزده  ساله خود را که از بیمارستانی در تهران فرار کرده بود تا از شهر دفاع کند را هم دفن کند.

سیده زهرا اسلحه هم دست می گیرد و همراه چند دختر دیگر به خط مقدم میروند و در حالی که تنها چند متر با توپخانه ی دشمن فاصله داشتند سعی میکنند گمرک را که به دست عراقی ها افتاده بود را پس بگیرند.

او در هفده سالگی به اتاق جنگ هم راه پیدا میکند و با فرماندهان جنگ و همین طور شهید چمران صحبت میکند و وضع اسفناک خرمشهر را به گوش آنها میرساند.

جمع آوری تکه های بدن و مغز و دست و پای شهدا کاری بود که سیده زهرا با خلوص تمام انجام میداد و این در حالی بود که مردان روی برمی گرداند و همگی به شجاعت این دختر نوجوان غبطه میخوردند .

او حتی تا مرز قطع نخاع و فلجی هم پیش میرود ولی این ها همه او را از دفاع بازنمیدارد.

سیده زهرا حسینی در حال حاضر از قسمت کمر و بازو جانباز است و البته این ها در مقابل آسیب روحی و روانی که او متحمل شده است هیچ به حساب می آید.

اما خودش از این موضوع راضی است زیرا به بیان خودش در مقابل وجدان و مردم ایران سربلند است.

هنرمندان از دا می گویند

«مینو فرشچی»فیلمنامه نویس و بازیگر،ضمن تشکر از راوی و نویسنده کتاب دا گفت:«اگر این کتاب را نخوانده بودم بخش مهمی از جنگ را حس نمی کردم.قبل از خواندن این کتاب نمی توانستم تصور کنم که مردم خرمشهر چه روزهای عجیبی را تجربه کرده اند.کتاب مثل فیلم بود.در آن روزها که 700فیلمنامه جشنواره ای را داوری می کردم،دلم می خواست آن فیلمنامه ها را بسوزانم و بیشتر فرصت داشته باشم این کتاب را بخوانم.»

همچنین «رویا تیموریان»بازیگر سینما وتئاتر و «تهمینه میلانی»کارگردان سینما نیز یادداشت هایی در مورد کتاب دا ارسال کرده بودند که توسط مینو فرشچی قرائت شد.

رویا تیموریان در بخشی از یادداشت خود آورده است:«به گفته بزرگی،رنج روح آدمی را بزرگ می کند.ولی رنج شما فرا تر از توان آدمی است،موهبتی که شامل هرکس نمی شود.به شما حسادت کردم چرا که امروز جهان شما فرا تر و بزرگ تر از آن است که ما در زندگی هر روزه دوره می کنیم.»


تهمینه میلانی نیز در بخشی از یادداشت خود می نویسد:«آرمان گرایی بخشی از یک نسل در این کتاب به خوبی بیان شده و ارتباط عمیقی با خواننده برقرار می کند.پیشنهاد می کنم این کتاب مورد مطالعه نسل جوان ما که اغلب فاصله بعیدی با آرمان گرایی دارند،قرار گیرد،تا شاید پلی باشد برای ارتباط بیشتر و بهتر با نسل پیشین خود.»


در ادامه،کوروش سلیمانی،بازیگر سینما و تلویزیون،به صحبت در مورد کتاب دا پرداخت:«بعد از خواندن این کتاب احساس کردم خدا خودش خوب می دانست چطور اتفاقات دوره دفاع مقدس را حفظ کند.توصیه ای که به دوستان هم سن و سالم دارم این است که این کتاب را بخوانند.سعی می کنم یک مبلّغ برای این کتاب باشم.با خواندن این کتاب با آن که گوشه هایی از جنگ را حس کرده بودم،اما احساس کردم چیزی از جنگ ندیده ام.توانایی مثال زدنی یک نوجوان دختر باید تبدیل به فیلم شود و این اثر نشان خواهد داد که دختران و زنان ایرانی چه توانایی هایی دارند که در آن چنان روزهایی دیده می شود.»

پ.ن:  سعی کنید حتما این کتاب را بخونید ،مخصوصا آقایون را مجبور کنید بخونند، اون وقت نسبت به زن ها و حتی دختر ها دیدشون عوض میشه.

به بهانه ی آمدن جومونگ به ایران

این روزها که تب جومونگ بین مردم ایران دیده میشود ،  اقدام به موقع شرکت (ال جی) من را به فکر انداخت که ای کاش ما هم از این کره ای ها درس میگرفتیم.

نه! اصلا منظورم سیاسی نیست . خودمون را میگویم. ظریفی میگفت وقتی به کسی اشاره میکنی و اون را مورد اتهام قرار میدهی در واقع سه انگشتت را به طرف خودت گرفتی !

بدون حرف میروم سر مطالبی که به ذهنم رسید:

1.کشور کره ی جنوبی کشور خیلی کوچکی است که به دلیل فرهنگ و موقعیت خود همیشه در حال نزاع و جنگ بوده ، حالا به هر شکلی! و البته این کشور در حال حاضر از کشورهای صنعتی محسوب میشود یعنی اگر گذارتون به این کشور افتاد ، باورتون نمیشه که هنوز این مردم به سنت هاشون این قدر پایبند باشند . ولی در صنعت سینمای این کشور در کنار فیلم هایی که نشان از سطح بالای صنعت و پیشرفت در این کشوراست به همان اندازه و حتی در بسیاری مواقع بیشتر از آن به سنت ها و تاریخ کشورشان هم اهمیت میدهند، و فیلم های بسیار زیادی در این زمینه میسازند که فروش خیلی زیادی هم دارد.

2.شرکت ال جی را هم حتما میشناسید؟!! بله این شرکت هم از شرکت های موفق کره ای است که توی سالهای اخیر در ایران هم فعالیت زیادی داشته. این شرکت بود که از جومونگ دعوت کرد تا به ایران بیاد و ببیند که چقدر در ایران طرفدار دارد.

داستان اینه که ایران قانون منع تبلیغ برای شرکت های خارجی را صادر کرد البته بهتراست بگوییم محدود کرده . شرکت ال جی هم مثل همه ی کره ای ها فرصت طلایی را از دست نداد و وقتی دید ایرانی ها به سریال جومونگ علاقه نشان دادند ، با دعوت از نقش اول این سریال درهای جدیدی را در دنیای تبلیغات در ایران برای خودش باز کرد.حتما بیلبوردهای تبلیغاتی این شرکت را دیدید که در سطح شهر با جومونگ آراسته شده!  

 

نکته این جاست که باید الگو قرار داد. این که کره ی جنوبی چندین سال پیش با شعار بیرون کردن غربی ها و به دست گرفتن زمام کشور به دست خودشون توانسته به این سطح برسه و هنوز هم بر سنت های کشورشان تاکید فراوان دارند تلنگری است به ما که اولا چرا هنوز برخی از مردم چشم امیدشان به غربی هاست و دوم این که هنوز راهی را نرفته تلاش زیادی میکنیم تا سنت های خودمون را فراموش کنیم! دوست داریم غیر از آن چیزی که پدرها و مادرهای ما زندگی کردند زندگی کنیم.

و نکته ی دیگر این که ای کاش کمی از این فرصت طلبی مثبت کره ای ها را ما داشتیم و از وقت ها و فرصت های پیش آمده استفاده میکردیم . تلاش بی وقفه و استفاده از روش های نوین و صد البته افکار خلاقانه درس هایی است که میشود از این چشم بادامی های ریزه میزه گرفت.

پ.ن: به امید این که یک روز از بازیگرهای ایرانی دعوت بشود تا به کشورهای دیگر بروند و هوادارهای بین المللی خود را ببینند.

پ.ن: لطف میکنید اگر شما هم به این متن چیزهایی اضافه کنید که به ذهن من نرسیده.