حتما اوضاع جور ديگه اي بود

قبل از امتحان

-كجا ميشيني پيشت بشينم

-من هيچي نخوندم رو ميز مينويسم

-من كه واسه هر سوال همه جزوه رو مينويسم

بعد از امتحان

-اگه نبودي كه من هيچي نميتونستم بنويسم

-انقدر امتحان سخت بود داشتم ميفتادم جزوه رو وا كردم از روش نوشتم

-ولش كن بابا ميبره رو نمودار ده و ميشيم ديگه

امتحانات تموم شد نميدونم چقدر در مورد اين فضاها فكر كرديد ولي من با خودم فكر كردم گفتم ما واقعا واسه چي اومديم دانشگاه؟قرار نبود دانشگاه اينجوري باشه قرار بود با مدرسه فرق داشته باشه شايد ميشد از سيستم اموزشي مدرسه كلي ايراد گرفت از روش تدريس معلما از نمره دادنو امتحان گرفتنشون شايد ميتونستي بگي بچه ها دارند به زور درس ميخونند حق دارند تقلب كنند شايد ميشد گفت همه بايد با نمره سنجيده بشند حق دارند اينجوري با درس و امتحان برخورد كنند دانشگاه قرار نبود همه چيزش تك باشه قرار نبود مدينه ي فاضله باشه ولي قرار بود استادا كه قشر نخبه ي جامعه حساب ميشن يه جور ديگه اي باشند نه صد مراتب بدتر از معلما قرار نبود به وزن كلمه ها نمره بدهند قرار نبود تو تمام كلاسا جزوه بگن و ما به زور بنويسيم قرار نبود امتحانايي بگيرند كه هيچ ربطي به كلاسشون و تدريسشون نداره قرار نبود ما به زور درس بخونيم به زور حفظ كنيم قرار نبود همه با نمره سنجيده بشن قرار نبود استادا فقط از ما تحقيق بخواهند ولي نگن چه جوري قرار نبود همه چي تو دانشگاه هم با ملاكهاي ظاهري و اندازه هاي ميلي متري حساب شه شايد اگر دانشگاه يه انتخاب بود واسه منو هم نسلاي من نه يه اجبار شايد اگر تو زندگي هدف داشتيم وميفهميديم براي چي داريم درس ميخونيم شايد اگر برامون ياد گرفتن مهم بود نه نمره گرفتن شايد اگر استادا يادشون نميرفت نقششون چقدر زياده شايد اگر با عشق تدريس ميكردند براشون نظر ما درمورد كلاس و در مورد خودشون و تدريسشون  مهم بود  شايد اگر به روز بودند شايد نه حتما اوضاع جور ديگه اي بود