چطور يك زن بايد ثابت كند كه من هستم من ميتوانم ؟!!!

چند روز پيش روزنامه رو ورق ميزدم و يه خبري خوندم كه برام كلي سوال ايجاد كرد گفتم بنويسم و نظر شما رو بپرسم خبر با اين مضمون بود زني كه همسر خود را از دست داده بود با كودكان 4و6 ساله ي خود از حضانت فرزندانش محروم شده بود و حضانت بچه ها به پدربزرگشان واگذار شده بود پدربزرگي كه حتي از پس تامين مخارج كودكان بر نمي آمد و از طرفي توان و حوصله ي رسيدگي به بچه ها رو نداشت و از طرفي به عروس خود اعتماد نميكرد تا سرپرستي را به او بسپرد !
و بعد فكر كردم ديدم كم نيستند از اين قوانيني كه گويي تمام توجه قانونگزار به منافع آقايون بوده و منافع خانمها گاهي در نظرش آمده. واقعا چرا بايد قوانين اين چنيني وجود داشته باشد چرا زن از حق حضانت فرزندش محروم ميشود زني كه مادر است و تمام تلاشش  خوشبختي و آسايش كودكانش است ولي بعد از جدايي يا مرگ همسرش هر لحظه بايد بترسد و نگران باشد مبادا كه فرزندانش را از دست بدهد
چرا يك مادر محروم ميشود از حق حضانت در حالي كه ولي كودك صلاحيت لازم را ندارد؟ چطور يك زن بايد ثابت كند كه من هستم من ميتوانم ؟!!!
شايد در پس ذهنمان بيايد ما كه با اين قوانين كاري نداريم ولي همين قوانين اغلب ميشود مايه ي اين تصور و باورهايي كه در جامعه شكل ميگرد و مردها و حتي ما خود زنها به اين نتيجه ميرسيم كه عقل درست حسابي براي اداره ي امور و تصميم گرفتن در مورد مسائل مهم را نداريم و فقط قانون حضانت نيست قانوني مثل اجازه دادن به مردها براي ازدواج مجدد خيلي هم بهتر از حضانت نيست قانونگزاران اين را جز نص قرآن ميدانند و عمل به آن را مجاز و قران را انجا كه فرموده : "دست دزدان قطع شود"  براي عصر حاضر قانوني منسوخ شده مي پندارند حرفي نيست اگر در تصور تمامي قانونگزاران و مردمان اين سرزمين اختيار كردن همسر دوم براي مردان قانوني و مشروع است چرا به محض ازدواج مجدد آقايون به خانمها حق طلاق داده ميشود چرا تكليفمان را نميدانيم چرا بايد در جامعه اي كه ادعاي تساوي زن و مرد ميشود لايحه ي حمايت از خانواده تا مرز تصويب شدن برسد تا كجا بايد ادعا داشته باشيم وادعا ولي گاهي فكر كنيم كه ميتوانيم بعضي از قوانين و باورها را اصلاح كنيم ...

 

این مطلب توسط مژگان انحصاری نوشته شده است.