کـاريـکـلـمـاتـور

‏ ‏

حسين ناژفر ‏

‏«سايه بان»، مادر  ِ ‌«سايه» است.‏

زندگي، بر عصاي مرگ تكيه مي كند.‏

چكه‎ي قلبم را با عشق، ايزو گام كردم.‏

‏«كله گنده»، «سرشناس»ترين آدم است.‏

‏«شكوه  ِ علفزار» را درشكم  ِگوسفند ديدم.‏

مغزم، در كوران ِ حوادث از خواب بر مي خيزد.‏

جنگ ِ سرد، كار و بار يخ فروش‏‎ها را سكه كرد.‏

ديوار  هم به «سقف  ِ كاذب» اطمينان نمي كند.‏

‏«كلاغ پر»، آغاز  ِ زندگي ِ «جوجه كلاغ» است.‏

قفس  ِ بزرگ منش، روحي به بزرگي ِ زندان دارد.‏

سكوت، فرياد ِ وازكتومي شده است.‏

كله پايم كردند، در نوار مغزي ام «رد  ِ پا» ديده شد.‏

بعد از  ‏‎شستشوي ‏‎‏ ِ مغزي‎، پاك  ِ پاك  ِ فكر مي‎‏ كنم.‏

‏ هنگام  ِ عاشقي، ميناي  ِ دلم سوت  ِ بلبلي مي زند.‏

‏«خط و نشان» كشيدن را، از معلم  ِ خط و نقاشي آموختم.‏

 

به نقل از کانون ادبیات ایران